تاریخ ارسال: ۱۲ تیر ۱۳۸۶

بوشهر . بندر چاهک . ساعت ۳ صبح . Iran . Boushehr . bandar chahak


My Immortal Artist :Evanescence . Album :Fallen . Year: 2003

download’

I‘m so tired of being here

فرسوده ام از ماندن


Suppressed by all my childish fears

محصور در تمام ترسهای کودکی ایم

And if you have to leave

و اگر اراده ای بر این قرار گرفته که مرا ترک کنی

I wish that you would just leave

آرزو دارم به تمامی می رفتی

‘Cause your presence still lingers here

زیرا سایه سنگین حضورت هنوز اینجاست

And it won’t leave me alone

و مرا تنها نمی گذارد

These wounds won’t seem to heal

می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند

This pain is just too real

این درد بیش از اندازه حقیقی است

There’s just too much that time cannot erase

و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد


When you cried I’d wipe away all of your tears

آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم

When you’d scream I’d fight away all of your fears

آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم

And I held your hand through all of these years

و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست

But you still have

اما تو هنوز مالک

All of me

تمام وجود منی

You used to captivate me

عادت داشتی فریبم دهی

By your resonating life

با نور درخشانت

Now I’m bound by the life you’ve left behind

اما اکنون من اسیر زندگی به جای مانده از تو هستم

Your face it haunts

این چهره توست که شکار میکند

My once pleasant dreams

هر شب رویاهای شیرینم را

Your voice it chased away

این صدای توست که از من می گریزاند

All the sanity in me

تمامی عقلانیتم را

These wounds won’t seem to heal

می نماید این زخمها نمی خواهند درمان شوند

This pain is just too real

این درد بیش از اندازه حقیقی است

There’s just too much that time cannot erase

و چیزهای بسیاری است که زمان التیام نمی بخشد


When you cried I’d wipe away all of your tears

آن زمان که می گریستی اشکهایت را از گونه می زدودم

When you’d scream I’d fight away all of your fears

آن زمان که فریاد میزدی با تمام ترسهایت نبرد می کردم

And I held your hand through all of these years

و در تمامی این سالها دیگر دستانت در دستم نیست

But you still have

اما تو هنوز مالک

All of me

تمام وجود منی

I’ve tried so hard to tell myself that you’re gone

بسیار سخت تلاش کرده ام تا به خود بفهمانم که تو دیگر نیستی

But though you’re still with me

اما تو هنوز ترکم نمی کنی

I’ve been alone all along

و من که برای بازمانده زندگی تنهایم

 

| چاپ | لینک ثابت | بازدید (1) دسته: خویش نویس، موسیقی
 COMMENTS 
RANDOM IMAGES


ایستاده با دست چپ   سرزمین طلای سرخ   و باز  آرام و بی صدا
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Reddit
  • Technorati
  • Print
  • PDF
  • email
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
 

۳۵ نظر برای “حصار همیشه”

    inetgrafix در پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷ - ۱۸:۰۷

    great work, very nice.

    عابر در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۶

    آقای حمیدی عزیز :
    تو این دنیا که همه با هم تعارف دارن ، ما اجازه هست شما رو دوست داشته باشیم؟!
    کارتون درسته خدائیش

    عکسهات مثل یک شوک (بخونید معمای تیزبینانه ) در کنار متون قرار میگیرن.
    عالی بود….

    ابراهیم مولائی در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۸

    سلام ، خوبی ؟؟؟؟؟
    وای عجب عکسیییییییییییییییییی
    آرش عکاس این عکس خودتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    متن ترانه ای هم که گذاشتی جالب بود .

    مریم در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۸

    سلام آرش جان، عجب عکس زیبایی گرفتی واقعا مثل همیشه شاهکاره آهنگ هم که دیگه حرف نداره.

    الهه در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۹

    من سراغ دریچه ای می روم که رو به افقی سبز گشوده می شود
    به پیشواز کبوتری سرخ که از خاکسترش گل می روید
    عاقبت به انتظار کسی خواهم ماند که با سکوتش سخن می گوید
    من کسی هستم که با خود ققنوس سوغات می برد
    و تنها آرزویش این است که باورش کنند
    و در پایان قصه …
    پشت تمام این دریچه های خیس ،
    یک افق به سمت پنجره تنهایی من سبز می شود …
    وقتی که باران با تمام قطراتش انتظار مرا باور کند .
    من ثبت خواهم شد در تاریخ:
    انسانی از جنس باران …
    خیس خیس …
    به ا نتظار دستفروشی…
    که در خیابان تلخ تنهایی ، کبوتر سرخ می فروخت .
    من
    ثبت خواهم شد ،
    “در تاریخ”
    .
    آرش جان ، نازنین برادرم، تطبیق عکس زیبات با شعر مثل همیشه عالی بود . برات آرزوی موفقیت روزافزون دارم .

    Mr.Rizgul در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۹

    ممنون آرش جان !!
    این معرکه اس … وقتی این مطلبتو دیدم داشتم همین آهنگو گوش می کردم ….
    عکست هم که مثل همیشه عالیه …. خیلی ام بهش میاد ..

    خانومی در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۰

    سلام آقای آرش . منم این ترانه رو تو وبلاگم گذاشتم . چون شدیدا باهاش همزادپنداری می کنم . عکسم متفاوته . ربطی نداره …
    راستی … اون پست رو چند وقت قبل گذاشتم . یه کم باید تو صفحه برید پایین تر . خوشحال مبی شم به من سر بزنید !

    reerra در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۰

    سلام.آمدم ببینم از عکس های سفر اخیر که البته من هم همسفر بودم عکسی گذاشته اید که انگار زود آمدم….

    khatiri ahmad در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۱

    درود به آرش عزیز
    آقا با احساس شدینا . مواظب خودت باش …
    به امید دیدار

    ابراهیم مولائی در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۱

    آمدم منزل نبودید !!!!!!!‌ به امید دیدار
    Maral در تاریخ پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۶ – ۱۸:۵۵
    Dear Arash
    I am glad to have the chance to visit your page
    Thanks

    مهدی یاسمین در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۲

    سلام آرش عزیز.خوشحالم که در این لحظه به تماشای یکی از کارای تو نشستم،عکسی که سراسر یادآور خاطرات شیرین و به یاد ماندنی است.یاد یک شب.ترانه هم که یکی از کارای تاثیر گذار راک اخیر.آرزوی موفقیت برات دارم

    مهرداد در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۲

    سلام نابغه عکاسی
    خیلی ۴کریم
    خواستی طرف ما بیایی حتما خبر بدی
    یه ای-میل بزن
    کارات هم حرف نداره

    نادر کهنسال قدیم وند در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۲

    سلام جناب حمیدی عزیز؛ از دیدن مجدد وب سایتتان بسیار لذت بردم. تصاویر زیبا و متن گیرا. پایدار و پیروز باشید.

    مریم در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۳

    سلام وبلاگ من به بلاگفا منتقل شد. خوشحال یشم سر بزنی

    ARASH در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۳

    Another Arash, Another Photoblog.
    I’ll be glad to know your ideas about my photoblog.

    آهو در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۳

    سلام آقا آرش
    من امروز تصمیم گرفتم روزی چند دقیقه اختصای بدم به نوشتن با دست چپ.
    از گوگل کمک خواستم اولین سایت صفحه شما بود با عکسی که از ایستادن روی دست چپ گذاشتبد.
    خیلی به دلم نشست. هم اون صفحه و هم متنی که امروز نوشتید.
    ولی چرا اینقدر دلتنگ نوشته‌ات رو انتخاب کردی پسر باذوق؟!

    شایان شلیله در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۴

    سلام
    هزار ماشاله شما مترجم خبره ای هستید

    آهو در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۴

    چو مستم کرده‌ای مستور منشین/ چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان
    پس چرا به روز نمی‌شی آقای هنرمند؟

    آرش افرایی در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۵

    ممنون از لطفی که به عکس ها و سایتم داشتین.
    مشتاقانه منتظر عکس های جدید شما هستم.

    م ری م در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۵

    سایت زیبایی است

    مریم(صندوقچه) در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۶

    گاهی وقتها سری به این سایت خوبتون سری بزنی بد نیستها.

    Aza در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۶

    kheyly ghashang bood o por ehsas

    kamyar در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۷

    بسیار عکس زیباییست حال و هوای اون رو دوست دارم
    کاش روی درخت هم دستی نور داده بودید

    Azadeh در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۷

    rasti tavalodetoon ham mobarakkkkkkkk

    Azadeh در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۹

    maryam too webe aghaye molayi gofte bood axaye fogholadeyi az ali pahlavan gereftid
    ina kodoom axan?????manam mikham bebinameshoon

    نگارنده در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۱۰

    سلام خیلی خیلی جالب بود….وبسایت خیلی جالبی دارید….اگر امکان داره لینک یک آهنگ رو بگذارین…آهنگ Rain خوزه فلیسیانو

    ahmad khatiri در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۱۰

    dorood be arash khan khob
    oza roberaheh
    bazam tabrik mojadad migamn vaseh barandeh shodane h akseh
    man allan milan hastam
    in chand rozi to shahrhaye italy jat khali bood emshan bham az milan miram paris ta bebinaim khoda chi mikhad

    be omide didar

    مهتاب در یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۴:۱۱

    سلام.اونقدر لذت بردم از شعرش که نمی دونم حسم رو چطوری بگم.فقط می تونم بگم یه دفعه به دلم نشستی….خیلی زیباست…..باور کن یه مدت همینطوری منو با خودش برد….فکر کنم عضو ثابت شدم دیگه….اینو بخون:
    « هنگامی که ناله های خرد شدنت زیر پای عابران ،نوایی دل انگیز شد، چه فرقی می کند که برگ سبز کدامین درخت بوده ای؟؟؟

    TP@photoskiasi.com در دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۷ - ۲۲:۵۴

    “Silhouettes” is one of my favorite subjects and this is a great one. Amazing work.

    somayeh در جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۷

    سلام بر آرش عزیز
    عکس فوق العادهای گرفتی
    شعر هم انگار از اعماق وجود منه
    کارت عالیه
    موفق باشی

    لیلا جعفری در دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۳

    عکس زیبا و شعر زیبا
    فوق العاده بود

    aghdaee در یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ - ۱۸:۵۱

    so sad

    behzad در جمعه ۱۹ تیر ۱۳۸۸ - ۵:۴۹

    akse jalebi ast behetun tabrik migam

    Hadi در پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۳

    نور اطراف سر و سایه ها و سبزی کار فضای جالبی درست کرده

    فهیمه در یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ - ۲۱:۲۲

    ثبت تان را دوست دارم
    با دلیل، بی دلیل

آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
افتتاح میلاد - 17,372 بازدید
روز میلاد - 7,438 بازدید
سرزمین طلای سرخ - 5,708 بازدید
ایستاده با دست چپ - 3,119 بازدید
چه گواراست آزادی - 2,833 بازدید
کلاف سردرگم - 2,341 بازدید
ماه نو , شروع نو - 2,260 بازدید
آرامش جنوبی - 2,179 بازدید
اراده بودن - 2,151 بازدید
آخرین نظرات
اصغربشارتی: سلام دوست عزیز تولدت مبارک
M H: سلام خوبی؟ تولدت مبارک. کلی فکر کردم کی...
آزاده بیات: سلام دوست گرامی زادروز زمینی...
hamid sheikh hasani: با اندکی تاخیر تولدت مبارک
ARTEMIS1991: HI SONY TAZE MOTAVAJE SHODAM HAPPY BIRTHDAY SONY OMIDVARAM HAR...
torabi.hassanNAME: آرش خان سلام تولدت...
Dara Davallou: aga chaks tavaloodet mobarak refigh, sad sal be in bunjee...
rahman-abedlaghab: تولودت موبارک تولودت موبارک آرش...