تاریخ ارسال: ۶ بهمن ۱۳۸۶

جاده طالقان . تابستان ۸۶ . شیشه اتوبوس

Download ◊ Dard e Moshtarak : Artist: Mohsen Namjoo . Album: Addad

 
همراه شو عزیز , تنها نمان به در
کین درد مشترک

هرگز جدا جدا درمان نمیشود
دشوار زندگی, هرگز برای ما
بی رزم مشترک آسان نمیشود

 

| چاپ | لینک ثابت | بازدید (1) دسته: دسته‌بندی نشده
 COMMENTS 
RANDOM IMAGES


سال گنگ بی بهار   مخمصه   شد خزان ِ خزان
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Reddit
  • Technorati
  • email
  • StumbleUpon
  • Twitter
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
 

۵۰ نظر برای “راه مشترک”

    yuta در جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۴

    salam arash jan
    bazam taghire scms dadi :d
    dastresie poosheye news o avaz kon , aksa dide nemishe.
    bye

    arash در شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۹:۵۹

    salam

    faghat goftam 1 arze adabi karde basham

    افشین در شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۱

    من از طرفدارای پروپا قرص شما هستم.

    آخه چرا اینقد به سایتتون کم اهمیت می دید‌ ؟

    به خدا مزدم از بس به سایتتون ، فوتو دات آی آر سر زدم و اسمتونو برای عکس هاتون تو گوگل سرچ کردم.

    دیگه عکس بزار آرش خان !

    منتظرماااا !

    شاد . پاینده باشی

    Kamria در شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۲

    من این عکس رو یه جای دیگه هم دیدم و براش نظر هم دادم. فکر کنم گالری سایت عکاسی باشه. در هر حال ممنون از عکس. خیلی خوب شده.

    امیر در سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ - ۲:۳۸

    سلام آرش جان!
    فضای دلگیر و نوستالوژی این تصویر را دوست دارم. شعر بسیار مناسبی هم انتخاب کردی. فکر کنم شعر مربوط به آهنگی است که از آن ساعت کذایی پخش می شود. ;) راستی نام شاعر را فرموش کردی.
    قربانت
    امیر

    حمید گردان در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۶

    سلام آرش جان. آه………………..زندگی! یاد این شعر سهراب افتادم:

    دشت‌هایی چه فراخ!
    کوه‌هایی چه بلند
    در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
    من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
    پی خوابی شاید،
    پی نوری، ریگی، لبخندی.

    پشت تبریزی‌ها
    غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.

    پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
    چه کسی با من، حرف می‌زند؟
    سوسماری لغزید.
    راه افتادم.
    یونجه‌زاری سر راه.
    بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
    و فراموشی خاک.

    لب آبی
    گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
    “من چه سبزم امروز
    و چه اندازه تنم هوشیار است!
    نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
    چه کسی پشت درختان است…………………؟

    khakhs در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۷

    ه کنار تپه شب رسید.
    با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست.
    دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم
    و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم،
    شهاب نگاهش مرده بود.
    غبار کاروان ها را نشان دادم
    و تابش بیراهه ها
    و بیکران ریگستان سکوت را،
    و او
    پیکره اش خاموشی بود.
    لالایی اندوهی بر ما وزید.
    تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت.
    و ناگاه
    از آتش لب هایش جرقه لبخندی پرید.
    در ته چشمانش ، تپه شب فرو ریخت .
    و من،
    در شکوه تماشا، فراموشی صدا بودم.

    مسعود مقدس در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۷

    سلام
    خیلی قشنگ بود . موفق باشید.

    مهدی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۸

    سلام رئیس
    مشتاق دیدار ! کجا هستید ؟ نیستید !
    ممنونم بابت عکس و ملزمات زیباش
    همچنین شعر آقا حمید.
    خدا نگهدارتون
    سری هم به ما بزنید رئیس

    محسن در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۸

    حرکت از این بیش شتابان کنیم، ولوله در ولوله باران کنیم…

    انگار اصلا عکس شعر بر انگیزی هست!

    Ali Amiri در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۹

    سلام آرش جان مثل همیشه زیبا

    المیرا در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۹

    داداش عزیزم
    فوق العاده بود.
    عکس های زیبا درست مثل اشعار ناب می مونن.
    تنها با یک حس تمامی حواس مخاطب را برانگیخته می کنن
    شعر اصیل با خوندن و عکس عمیق با دیدن توی خاطره ها حک می شن!
    از این ترکیب صحیح ممنونم.

    **** در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۹

    va man zani tanha dar astaneye fasli SARD

    ARASH در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۰

    salam
    می دونی من فکر می کنم
    اگه آدم تنها بمونه خیلی خوبه
    من بعد از مدت ها رنج و درد به این نتیجه رسیدم که
    آدم تنها به دنیا میاد و تنها از دنیا میره
    پس بهتره همیشه تنها بمونی.;)

    ابراهیم مولائی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۰

    سلام آرش جان … حالم خوب نبود و این عکسو دیدم کنارش آهنگو هم که گوش کردم یه جوری شدم …..

    رها در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۱

    چه حس عجیبی … عکس خوبی بود.

    alireza sohofi در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۱

    بسیار بسیار لزت بردیم.ارش جان درباره جهت تاکید اینجا هم میگم

    الهه در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۲

    سلام داداش جان
    چه با مصما و وصف الحال ایاممونه
    یاد صحبتی که ۲ هفتهء پیش با هم داشتیم اقتادم
    نظرت غیر از این بود
    راههای موفقیتت رو با کامهای بی پشتوانه ، محکمترو استوارتر میدیدی
    اون روز نه ، اما امروز بر فاصله های بینمون گریه کردم
    و به این معتقدم:
    دشوار زندگی, هرگز برای ما
    بی رزم مشترک آسان نمیشود
    پس کودکی رو تکرار کنیم و برای درمان درد هم زمان بذاریم
    کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود
    ما منتظریم ………
    همراه شو عزیز

    افشین معماریان در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۳

    سلام آرش جان خوبی؟ امیدوارم همیشه سالم و شاد و موفق باشی. خیلی لذت بردم ممنون. دیگه مثل قدیم فرصت تماس ندارم. برقرار باشی.

    عباس علیزاده در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۵

    سلام. عکس بسیار زیباییست. و اشعار بسیار زیباتر. موفق باشید.

    عسل در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۶

    سلام سلام
    این عکست خیلی با حال شده ارش جان
    ایشا الله موفق باشی!ها؟

    مهدی یاسمین در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۷

    سلام آرش عزیز.واقا لذت بردم از دیدن این عکس.دستش درد نکنه هرکی که شاتر رو چکونده.حتما حمید دیگه.عکست یه جور حس بازگشت به اصل و فرار از این دنیای مدرن رو به ذهن متبادر میکنه.همراه شو عزیز…

    بهزاد در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۷

    سلام آرش جان.
    فقط می تونم بگو فوق العادست.
    به خاطر این استعداد فوق العاده بهت تبریک میگم پسر عمو جان

    mostafa jarrahi moghaddam در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۸

    سلام آرش جان .
    خوبی . منو که می شناسی اون روز اومدم شرکت خدمتتون.(فامیل آقای فعال)
    سایت خوبی داری امیدوارم موفق باشی.اگه میتونی یه سری از عکس های طبسو که گرفتی برام ایمیل کن ممنون می شم.

    فرشته جعفری در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۹

    جناب حمیدی سلام.
    سال نو بر شما و تمام دوستام مشترکمان مبارک.
    چقدر می توان برای این عکس نوشت؟ ایکاش آن را در آغازین لحظات سال نو می دیدم. ایکاش….
    اما با این حال دوست دارم از شما اجازه بگیرم و بنویسم آنچه را با دیدن این عکس به ذهنم نشست.
    خدایا . خدایا در این لحظات که من مانده ام و تو. در این دقایق که فقط تو مانده ای و من ، بشنو این صدای مسافر خسته را. بشنو. بشنو نجوایی را که در گوشت زمزمه می کنم. سر بر شانه ات می گذارم و می گریم. بشنو.
    خسته شده ام خسته از این مسئولیتی که قرنها بر دوشم نهاده ای . خسته شده ام از اینکه انسانم و شاهد. شاهد بر ادعای فرشتگانت. آنان راست می گفتند و من لیاقت هبوط بر زمین پاکت را نداشتم. دلم نمی خواهد شاهد باشم بر این همه وحشیگری و عصیان. فریاد و درد و رنج. خسته ام. خسته ام از این همه شهادت. و اینک بر آستانه دادگاهت ایستاده ام و فریاد می زنم. التماس می کنم که مرا از این دنیا خارج کن و به دنیایی رهنمون شو که درد و غم و رنج همنوعانم را نبینم. شاهد اشک و آه آنان نباشم. آیا روزی فرا خواهد رشید که گدا با شاخه گلی شاد گردد. آیا روزی فرا خواهد رسید که شادی و خنده روزی و رزق هر روز کودکان گردد. خدایا من را از این دنیا خارج کن و به دنیایی زیبا ببر، تا روحم را با روح سبز سبزت گره بزنم و شوم آنچه تو می خواهی و تو دوست داری.

    arash در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۳۹

    سلام
    می دونی یه موقعی یه کی رو خیلی دوست داشتم
    اما یه روز بهم خیانت کرد و قلبومو قاپید
    رفتم دنبالش دیدم قلبم از دستش افتاده و
    رده پای اون رو قلبم مونده
    هر کاری کردم پاک نشد
    اصلا پاک نشود

    arash در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۰

    سلام
    امیدوارم به زودی آپ جدیدی داشته باشی
    منتظر حرف های زیبایت هستم

    elahe hamidi در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۱

    اقا این کد امنیتی دیگه چیه؟ترسیدم!!

    چطوری برادر؟

    یادته یه بار اومدی گفتی که من هم اسم خواهرتم و اینا؟!!

    آزاد یاسمین در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۲

    سلام آرش عزیز… مدتی بود خبری نداشتم ازت …
    سال نو رو بهت تبریک میگم. امیدوارم سال خوبی داشته باشی …
    عکس بسیار زیبایی شده … مفهومی و زیبا … شخصاً سیاه و سفید رو هم پیشنهاد میکنم.
    موفق باشی …

    مریم عرشی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۳

    سلام من نمی دونم چرا مدتها بود وقتی می اومدم اینجا هیچ عکس جدیدی نمی دیدم با اینکه بود/……………. بگذریم سال نو مبارک امیدوارم سال خیلی خیلی خوبی داشته باشی

    آرش در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۳

    سلام. سال نو مبارک.
    عکس زیبایی شده، تن رنگ ها فوق العادست.

    پوتین در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۳

    مرحمت کردین . خوشحالم از آشناییت . عکسهات خیلی خوبند . دوسشون دارم . البت خودت رو هم . امید دیدار مجدد دارم .

    عباس علیزاده در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۴۴

    سلام آرش جان. سال نو مبارک. ممنونم از اینکه لطف کردی و به وبلاگ من سر زدی. به سختی روزهایی رو به یاد میارم که با هم آشناتر بودیم. تا جایی که به یاد دارم آشنایی ما از سایت فوتو شروع شد. خوشحالم که از زمان عضویت در اون سایت دوستانی دارم. با افشین معماریان بیشتر در ارتباط هستم، البته در دنیای ارتباطات مجازی، و باعث و بانیش هم بعد مسافت است، من اهواز هستم و افشین تهران. به هر حال امیدوارم که فرصتی باشد و همه ی دوستان را از نزدیک زیارت کنم. امیدوارم بیشتر سر بزنی. موفق باشید. راستی اینجا را هم بروز کن بابا.

    arash در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۴

    راستی عیدت هم مبارک
    امیدوارم سال خوبی را در رو به رو داشته باشی

    Arash در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۵

    سلام آرش جان، چرا آپدیت نمی کنی؟؟
    از ۱۵ فروردین که اینجا کامنت گذاشتم چند بار سر زدم اما …
    چیزی شده؟؟
    منتظر عکس های با مفهومت هستم.
    راستی ممنون از لطفت به سایتم.

    سجاد در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۵

    سلام
    وب سایت خوبی داری
    امیدوارم موفق باشی
    درود بر تو

    کامیرا در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۶

    چه حس خوبی داره این عکس. ممنون.

    کاوه بغدادچی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۶

    سلام

    بابت بازدید دیروز خیلی خیلی ممنونم. خوشحال شدم که با هم آشنا شدیم. امیدوارم بتونیم بیشتر با هم باشیم بخصوص در سفر. راستی وبسایت خیلی خوبی داری. با اجازه لینک دادم.

    مریم عرشی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۷

    ممنون که سر زدی ، راستش تازه دارم پی می برم که اون موقع فکر می کردم می تونم بین دریا و آسمون بگردم اما در واقع بیشتر از یک صندوق نمی دیدم

    مهرداد در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۷

    سلام آرش عزیز
    ممنون که به من سر میزنی و کوچک نوازی میکنی
    بدون شک کارهای خاص شما را هرگز فراموش نخواهم کرد
    وهمچنین دوستی بینمان را
    موفق باشی

    بهنام در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۷

    very good ….jaye harfo hadis baghi nazashte …. movafagh bashi pesar amuye khoobam

    azadeh در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۸

    سلام.خوبی تو؟ چه عکس خوبی.خیلی قشنگه.همیشه به سفر.

    هیرا در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۸

    سلام.
    عکس های قشنگی هستند و تفکر در اونها مشهوده. از آشنایی با شما خرسندم

    مریم عرشی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۸

    سلام مرسی از تبریک . نمی خوای بروز کنی؟

    مریم عرشی در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۹

    سلام ممنون که به صندوقک هم سر زدی ، ورد پرس مزایای بسیار زیادی در مورد مدیریت وبلاگ داره ، امارهای بسیار جالبی میده و کلا خیلی قوی طراحی شده ، اما بدیش اینه که اجازه هیچ دخل و تصرفی رو قالب وبلاگ نمیده . البته اکثرا که مثل شما وارد هستند نرم ازار وردپرس رو که الان پلاگینهای فارسیش هم خیلی کامله می گیرند باهاش سایت رو می سازند به نظرم بگیر یه تستی بکن .

    Kamria در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۹:۵۹

    سلام آرش عزیز.

    من این عکس رو یه جای دیگه هم دیدم و براش نظر هم دادم. فکر کنم گالری سایت عکاسی باشه. در هر حال ممنون از عکس. خیلی خوب شده.

    arash1 در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۲۰:۰۰

    salam

    faghat goftam 1 arze adabi karde basham

    افشین در شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ - ۲۰:۰۱

    سلام

    من از طرفدارای پروپا قرص شما هستم.

    آخه چرا اینقد به سایتتون کم اهمیت می دید‌ ؟

    به خدا مزدم از بس به سایتتون ، فوتو دات آی آر سر زدم و اسمتونو برای عکس هاتون تو گوگل سرچ کردم.

    دیگه عکس بزار آرش خان !

    منتظرماااا !

    شاد . پاینده باشی

    SIROOS SOROORI در دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۹

    ba salam kheli ali boob movafagh bashi hamishe

    لیلا جعفری در دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۹

    رهایی می خواهم
    رهایی
    باید که زندگی هنوز زنده باشد جایی
    باید که زندگی هنوز رنگین ، زیبا ، ازاد و رها
    به همین سادگی ، ساده باشد
    جایی

آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
افتتاح میلاد - 26,482 بازدید
روز میلاد - 9,771 بازدید
سرزمین طلای سرخ - 9,491 بازدید
ایستاده با دست چپ - 4,853 بازدید
چه گواراست آزادی - 4,850 بازدید
ماه نو , شروع نو - 4,780 بازدید
کیو کیو بنگ بنگ - 4,252 بازدید
کلاف سردرگم - 4,225 بازدید
جنبش هسته ای - 3,896 بازدید
آخرین نظرات
مینا: ممنون بالاخره از سایت...
xharib: آرش جون سلام من...
ARASH: مبارك
وحید مافی: سلام، عکس عالی است.
وحید رحمانیان: آقا با کلی...
محمد کاظم: omri ke tey shod ama parvaze to...
hossein tt: salam arash jan tavlodet mobarak arezoy...
dr hafezi: maalome tamame omr keyf kardi daei...