تاریخ ارسال: ۳۱ خرداد ۱۳۸۸

تهران . زمستان ۸۳ | Iran . Tehran

All Things Wash Away

همه چیز پاک می شود

But Blood Stained The Sun Red Today.

ولی امروز  , خورشید نیز با خون لکه دار است.


آخرین دقیقه بهار ۸۸

 

| چاپ | لینک ثابت | بازدید (1) دسته: خویش نویس، روزمره ها
 COMMENTS 
RANDOM IMAGES


گمشده در برهوت   سنگ زیرین   کیو کیو بنگ بنگ
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Reddit
  • Technorati
  • Print
  • PDF
  • email
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
 

۱۹ نظر برای “مخمصه”

    zoha در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - ۴:۳۶

    :( che bad

    حمید گردان در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۰

    یاد این جمله معروف افتادم:
    ما حالمان خوب است اما تو باور نکن!!
    مخمصه مصداق حال این روزهاست که ناگفته هاش بقدری زیاده که بغض گلوت رو می گیره.

    yeganeh در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۲

    آره ،مخمصه.بغضی که نه میتونی فرو ببری و نه میترکه .فقط راه نفست رو گرفته!

    Elmira در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - ۱۶:۲۵

    che ruzaye gharibie…
    na anduhe mahz,
    na feshare az tars
    boghze gereh khordei hast ke tanha ba
    khungerye mishe dami
    az un jast

    Arash zire in feshare sangine in ruza ba didane in akset arum shodam,ehsas kardam yejuri,yejai,be nahvi kasi faryadamo be tasvir keshid..
    mersi dadash ,
    in akset modathast ke backgrounde mobilam,binazire

    شراره در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۴۳

    دلم تنگ ات به اندازه یک نقطه
    سینه فراخ است است به پهنای دشت
    سرمان & اما پر شور است به گرمی خون ندا
    چشمانم اشکبار و لبانم خشمگین
    چه بگویم & دلمان تنگ است

    معصومه در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ - ۲۱:۳۵

    و چه بد که تو این مخمصه گرفتار شده فرصتی برای ترکیدن بغضت نیست و باید به انبوه شدن این بغضها در گلو عادت کنیم…

    مریم عرشی در چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸ - ۱۴:۲۳

    ترسناکه

    الهه در چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۳۵

    گیرم که در باورتان بخاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است
    گیرم که میزنید ، گیرم که می کشید
    با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید …
    آرش جان این عکس زیبای قدیمیت تو این ایام سخت ، بس دلگیر بود …
    چه بگویم دلم از سنگ که نیست
    گریه در خلوت دل ننگ که نیست

    Mehrdad در پنجشنبه ۴ تیر ۱۳۸۸ - ۱۴:۴۸

    با اینکه اول تابستونه، ولی هوا بس ناجوانمردانه سرد است…

    raha در جمعه ۵ تیر ۱۳۸۸ - ۲۲:۰۱

    رها هستم لیسانس عکاسی فریاد بی صدا و شاید ترس رو میشه از عکسها احساس کرد لذت بردم ادامه راهت رو با موفقیت ارزومندم. با سپاس رهای سرگردان خوشحال میشم من رو هم راهنمایی کنید.۰۹۱۹۳۵۴۲۹۸۲

    YUTA در یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۸ - ۷:۲۵

    درود
    همه روز در مخمصه گرفتار بودیم و هستیم!

    پریسا در دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ - ۳:۱۹

    خیلی نگران این مخمصه هانباش.. هر چه قدر نگران تربشی روزهای بیشتری درگیر اون ها خواهی بود
    مراقب خودت و اندیشه هات باش

    روح اله بلوچی در سه شنبه ۹ تیر ۱۳۸۸ - ۱۵:۲۳

    سلام….چه عکس تاثیر گذاریه…

    خلیل غلامی در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۳۱

    نوشته و عکست خوب است.

    NAME در یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۸ - ۲۳:۴۸

    merci ke be namayeshgahe man omadid vanazar dadid.fahimeh.

    حضرت ظریفی در چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۸ - ۲۳:۰۲

    سلام دوست
    شفق را لا له گون دیدم نماز شام در گردون
    مگر خورشید را کشته! که دارددامن پر خون!؟

    shagerd در جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ - ۲۲:۰۰

    rahe halli ke be nazaram amad entezar ast o entezar …

    vida در یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ - ۲۲:۳۴

    kash mishod ke hame chiz PAK shavad.

    ناشناس در پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰:۰۳

    با تو هستم ای ازادی ای بالا کلام گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت حسن رو ح الهی

آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
افتتاح میلاد - 17,237 بازدید
روز میلاد - 7,398 بازدید
سرزمین طلای سرخ - 5,641 بازدید
ایستاده با دست چپ - 3,085 بازدید
چه گواراست آزادی - 2,782 بازدید
کلاف سردرگم - 2,311 بازدید
ماه نو , شروع نو - 2,219 بازدید
آرامش جنوبی - 2,156 بازدید
اراده بودن - 2,112 بازدید
آخرین نظرات
bita: khili ziba ham aks ham neveshte tabrik!
آزاده هاظمی زاده: ممنون آرش عزیز که سر زدی...
Shirin Abedi: aksatun kheili ghashangan. ;)
رضا: سلام و درود نمایشگاه بسیار جالب و...
محمد: خيلي نگاهش زيباست
سيد يعقوب معطر حسيني: با سلام آموختن را...
افشين عزيزي: نگاهش يه دنيا حرف داره خيلي...
NAME: نگاهش منو برده……