تاریخ ارسال: ۲۱ تیر ۱۳۸۸

کاشان . کویر . تابستان ۸۵ | Iran . Kashan . Desert

فریاد زد: می دانم برای کشتن من آمده ای، پس نترس ‏تو فقط   یک مرد را می کشی.‏

نخست به دست ها و پاهایش شلیک کرد و بعد به سینه ا ش , در حالی که  از درد به خود می پیچید ‏‏۹ بار به  وی  شلیک کرد و سرانجام گلویش را هدف گرفت.… او جان سپرد.‏

دست هایش را از تن جدا کردند و جسدش که به گفته شاهدان به شمایل مسیح می ماند , دفن کردند.

و بدین سان او در اذهان به خاطره ها پیوست.‏

پیدا کنیدش دوباره
بگو دوباره بمیرد
شاید دستم را بگیرد

دانلود  آهنگ “سیرا ماسترای تنهابا صدای محسن نامجو

آهنگ و کلیپ اصلی در ادامه مطلب


دو روز دیگه  سالروز تولد اوست .

ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا که چریکها وی را  چه می خوانند، در ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در منطقه روساریو ی ‏آرژانتین متولد شد وی اولین فرزند خانواده ای بود که ریشه در باسک اسپانیا و ایرلند داشت؛ به این ترتیب شور ‏انقلاب را از هر دو کشور اجدادی ش به ارث برده بود.‏

پدرش گفته بود: اولین مشخصه پسرم آن بود که در رگ هایش خون انقلابی گری ایرلندی، پیروزی طلبی ‏اسپانیایی و میهن پرستی آرژانتینی جریان داشت. چیزی در ذات او بود که او را به خطر و انقلاب می کشاند.‏

پنجاه و چهارسال پیش پزشک کمونیست جوان و پرشوری با کشتی کوچکی از انقلابیونی که در پی سرنگونی ‏رژیم باتیستا در کوبا بودند به همراه فیدل کاسترو و یارانش پا به خاک کوبا گذاشت، پنج سال بعد در هشتم ژانویه ۱۹۵۹ ‏ارتش انقلابی همراه با قیام مردمی هاوانا را آزاد کردند.‏

با این حال چه گوارای آرژانتینی نه تنها به اندازه فیدل کاسترو رهبر جنبش کمونیستی ۲۶ جولای محبوبیت داشت ‏بلکه شیوه و منش او پس از پیروزی که همان زندگی ساده چریکی و مشی انقلابی را دنبال می کرد وی را به ‏چهره ای محبوب بدل ساخت، چهره ای که با عکسی از کوردوا عکاس انقلاب کوبا و مرگ اسطوره ای ش بدل به ‏شمایل قرن ما شد.‏

چه جوان در خانواده ای چپ گرا رشد یافت، پدرش هوادار خوان پرون و سوسیالیست ها بود و از همان کودکی ‏ارنستو همپای پدرش در همایش ها و محافل سیاسی بود. در نوجوانی با وجود بیماری آسم از فعالیت های ورزشی ‏دوری نمی کرد و در مسابقات راگبی یکی از ستاره های آن به شمار می رفت وی همچنین در شطرنج نیز در بین ‏دانش آموزان به قهرمانی رسید.‏

در همان دوران توجه ش بیش از پیش به شعر و ادبیات جلب شد و شیفته شاعران چپ گرای آمریکای لاتین چون ‏پابلو نرودا و نویسندگانی چون فدریکو گارسیا لورکا شد، چه حتی در میانه جنگ در جنگل های کوبا هم همواره ‏کتاب شعر و یا داستانی به همراه داشت که در هر فرصتی به مطالعه آن می پرداخت.‏

ارنستوی نوجوان حتی برخی از اشعار شاعران محبوبش را از بر کرده بود. در کتابخانه خانه آنها بیش از ۳۰۰۰ ‏جلد کتاب موجود بود که اغلب اوقات چه نوجوان را مشغول می ساخت. در همان ایام تقریبا تمام کتابهای کارل ‏مارکس، ویلیام فالکنر، آندره ژید، فرانک کافکا، آلبر کامو، ولادیمیر ایلیچ لنین، ژان پل سارتر، فردریک انگلس و ‏بسیاری دیگر از نویسندگان و متفکران بزرگ را خوانده بود.‏

هر چه که بزرگ تر می شد علاقه ش به ادبیات آمریکای لاتین بیشتر می شد و بسیاری از دستنوشته های وی از ‏این دوران سرشار از این دلبستگی است.‏

در سال ۱۹۴۸ چه گوارا برای تحصیل در رشته پزشکی وارد دانشگاه بوینس آیرس شد ولی در میانه تحصیل یک ‏سال مرخصی گرفت تا شیفتگی خود به آمریکای لاتین را تا به سفری را با رفیق ش آلبرتا گرانادو با ‏موتورسیکلت به کشورهای آمریکای لاتین برود. در همین سفر بود که ایده های انقلابی و قهرآمیز او بیش از ‏گذشته شکل گرفتند ؛ مشاهدات وی از وضعیت مردم محروم او را رادیکال تر ساخت و به این باور رساند که تنها ‏راه رسیدن به برابری انقلاب مسلحانه است. وی در خاطرات خود از این سفر تحت عنوان خاطرات موتورسیکلت ‏به تشریح وضعیت این کشورها و برداشت های خود از آن پرداخته است این خاطرات بیش از چهار دهه پس از ‏مرگش در ایالات متحده پرفروش ترین کتاب سال شد و از روی آن فیلمی تحسین شده به همین نام ساخته شد.‏

پس از این سفر طولانی وی به دانشگاه برگشت و در سال ۱۹۵۳ فارغ التحصیل شد. پس از آن بار دیگر سفرش ‏به کشورهای آمریکای لاتین به عنوان پزشک را از سر گرفت، وی خود گفته است: من گرسنگی، فقر و بیماری ‏را از نزدیک لمس کردم و تلاش کردم که به این مردم کمک کنم.‏

پس از مدتی چه گوارا در گواتمالا که سرانجام دولتی اصلاح طلب یافته بود ساکن شد و در آنجا با هیلدا گادئا ‏آکوستا یک اقتصاددان زن پرویی آشنا شد که وی را به بسیاری از مقامات دولتی معرفی کرد و رابط وی با ‏سازمانی به نام اتحاد انقلابیون خلق های آمریکا شد.‏

روابط چه و آلیدا به زودی بدل به روابط عاشقانه شد و آنها با یکدیگر زندگی می کردند. ‏

از همان طریق وی با برخی از تبعیدیان کوبایی که با فیدل کاسترو در ارتباط بودند آشنا شد. گروه فیدل کاسترو ‏رهبری حمله به یک پادگان نظامی در سانتیاگو در ۲۶ جولای همان سال را برعهده گرفته بود که به معنای اعلام ‏موجودیت جنبش چریکی کوبا به شمار می رفت.‏

در مه ۱۹۵۴ سی آی ا کودتای نظامی علیه دولت رفرمیست آربنز سازمان داد و چه بی درنگ به جنبش مقاومت ‏مسلحانه برای مقابله با کودتاچیان پیوست اما کودتاچیان به پیروزی رسیدند و بسیاری از حامیان چپ گرای دولت ‏رفرمیست نیز کشته یا دستگیر شدند. چه نیز ناچار شد مدتی در کنسولگری آرژانتین بماند تا کودتاگران به وی ‏اجازه خروج از کشور را بدهند.‏

سرنگونی دولت آربنز سبب شد تا چه بیش از گذشته به نقش مداخله گرایانه و امپریالیستی ایالات متحده در ‏آمریکای لاتین پی ببرد و باور به استقرار سوسیالیسم با قوه قهریه را در وی تقویت کرد زیرا معتقد بود رفرم و ‏اصلاحات در جایی که امپریالیسم با تمام توان و قدرت حضور دارد به جایی ختم نخواهد شد.‏
در سپتامبر ۱۹۵۴ چه وارد مکزیکو سیتی شد که برخی از تبعیدیان کوبایی که وی می شناخت نیز پس از کودتای ‏گواتمالا در آنجا پناه گرفته بودند. کمی بعد وی به رائول کاسترو معرفی شد و او نیز شبی چه را به منزل برادرش ‏فیدل کاسترو که رهبر جنبش چریکی ۲۶ جولای بود دعوت کرد، فیدل و چه یک شب تمام تا صبح به بحث و ‏مذاکره پرداختند و سیگار کشیدند، قبل از سپیده چه تصمیم گرفت تا با فیدل و همراهانش سوار بر کشتی به کوبا ‏برود و عضو جنبش ۲۶ جولای شود.‏

با وجود اینکه وی تصور می کرد پزشک جنگی خواهد بود تحت تعلیمات چریکی قرار گرفت و به زودی به دلیل ‏شایستگی هایش به رهبری یک جوخه منصوب شد.‏

فیدل و ۸۱ همراهش در جوخه های مجزا در اولین فرصت به نیروهای ارتش باتیستا حمله کردند اما بسیاری از ‏آنها در درگیریهای اولیه کشته و یا پس از اسارت بلافاصله در ملاعام تیرباران شدند.‏

از گروه فیدل کاسترو تنها حدود ۲۰ نفر باقی مانده بود که به دو گروه تقسیم شده بودند و رهبری یکی را چه ‏برعهده گرفته بود.‏

هر دو گروه به کوههای سیرا ماسترا عقب نشینی کردند و پس از پیوستن به یکدیگر آنجا را پایگاه آموزشی و ‏عضوگیری خود کردند. چند هفته بعد چریکهای شهری به آنها پیوستند و عملیاتی را نیز در شهرها سازمان دادند، ‏روستائیان و ساکنان منطقه نیز از آنها استقبال کردند، چریکها که در بین مردم به ریشوها مشهور بودند برای مردم ‏مدرسه، شورا و بیمارستان تاسیس کردند و چه به درمان مردم و سوادآموزی می پرداخت. در همین زمان بود که ‏وی با چریک زنی به نام آمیلدا آشنا شد که بعد از پیروزی به روابط عاشقانه منتهی شد.‏

در سال ۱۹۵۷ در حالی که عملیات جنگلی ها و شهری ها علیه ارتش و پلیس باتیستا شدت یافته بود، ارتش با تمام ‏توان خود به پایگاه های اصلی چریکها در سیرا ماسترا حمله بردند، با وجود تلفات سنگین چریکها، کاسترو دو ‏ارتش مجزا از چریکها سازماندهی کرد که فرماندهی یکی را برعهده چه گوارا گذاشت.‏

هر دو ارتش چریکی سرانجام از محاصره نیروهای دولتی درآمدند و به نبرد خود ادامه دادند، در همین زمان ‏عملیات چریکهای شهری و تظاهرات، اعتصابات و اعتراضات در شهرهای مختلف کوبا عرصه را بر دولت ‏باتیستا تنگ کرده بود و چریکها فرصت یافتند تا به شهرهای اصلی کوبا نزدیک تر شوند.‏

چه گوارا در این دوران خود از بسیاری از تله ها و تورهای نظامیان نجات یافته بود، علاوه بر این میان مردم ‏منطقه و چریکها از محبوبیت بسیاری برخوردار بود، هر چقدر در برابر رفقا و مردم مهربان و صمیمی بود از ‏کوچک ترین خطاهای چریکها در برخورد با مردم نمی گذشت و خاطیان را به شدیدترین وجهه تنبیه می کرد.‏

در فوریه ۱۹۵۸ چه گوارا رادیو انقلاب را بنیان گذاشت که در سازماندهی انقلابیون نقش موثری ایفاء کرد. در ‏جولای همان سال چه با خلق یک تاکتیک نظامی با یک گروه کوچک یک گردان نظامی را شکست داد، تاکتیکی ‏که سالها از سوی سی آی ا مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. پیروزی در این نبرد از سوی روحیه ارتشیان را ‏درهم شکست و از سوی دیگر از فرمانده چه اسطوره ای شکست ناپذیر ساخت.‏

در اواخر دسامبر ۱۹۵۸ وی یک گروه کوچک از یارانش را سازمان داد تا به سانتاکلارا دومین شهر بزرگ کوبا ‏حمله کنند وی به آنها خاطرنشان کرد که این حمله ای انتحاری است و بازگشتی در کار نیست اما اغلب چریکهای ‏تحت فرمان وی حاضر به شرکت در این عملیات شدند با وجود آنکه ارتش در برابر این حمله از نیروی هوایی، ‏تانک و توپخانه استفاده کرد و حتی بدون هدف مناطق شهری را بمباران کرد، پس از چندین روز پادگان و مقر ‏پلیس شهر سقوط کرد و تسلیم شد.‏

این حمله آخرین پایگاه نظامی باتیستا در کوبا را نابود کرد و چریکها از همه سو به سوی هاوانا که در همان زمان ‏درگیر نبرد چریکهای شهری و قیام مردمی بود حمله بردند، چه که فرماندهی ارتش دوم را داشت با نیروهای ‏باتیستا در حوالی هاوانا درگیر شد و در حالی که رادیوی هاوانا به قصد تضعیف روحیه مردم خبر کشته شدن وی ‏را پخش کرد، در آخرین ساعات سال ۱۹۵۸ چه ارتش باتیستا را از سر راه برداشت و به هاوانا رسید.‏

نبرد شهری در هاوانا هشت روز به طول انجامید و نیروهای تحت فرماندهی کاسترو سرانجام توانستند رژیم را ‏سرنگون سازند و دولت انقلابی به پاس خدمات چه در پیروزی وی را زاده کوبا اعلام کرد. ‏
در ژوئن همان سال وی با آمیلدا مارچ ازدواج کرد و پس از آن کاسترو وی را برای چند ماه به کشورهای مختلف ‏آفریقایی و آسیایی فرستاد تا وی فرصت طرح حمایت از ایده انقلاب در آمریکای لاتین را نیابد. چه هنگامی به ‏کوبا بازگشت که آمریکا دسته های ضد انقلابی را علیه دولت کاسترو تحت عنوان نیروهای ضد کمونیست سازمان ‏داده بود و با همکاری ملاکین به عملیات علیه انقلابیون و ترور اعضای شوراهای محلی می پرداختند.‏
در سال ۱۹۵۹ گروه های نظامی بین المللی که در میان آنها آلمانی و یونانی نیز بود با همکاری دولت جمهوری ‏دومنیکن و سازماندهی آمریکا عملیات گسترده ای را علیه دولت کوبا به راه انداختند که کشور را درگیر جنگ ‏داخلی ساخت. ‏

در سال ۱۹۶۰ یک کشتی باری حامل سلاح ظاهرا به دلیل خرابکاری دچار انفجار شد و صد نفر از خدمه و ‏کارکنان اسکله در این واقعه کشته شدند، چه که در آن زمان چند پست دولتی را همزمان برعهده داشت، بلافاصله ‏خود را به اسکله رساند و مشغول مداوای زخمی ها شد و در مراسم تشیع قربانیان شرکت کرد. آلبرتو کوردا از ‏حضور چه در این مراسم عکس هایی گرفت که یکی از آنها تحت عنوان چه قهرمان به شهرت رسید و همان ‏عکسی ست که امروز بر دیوار اتاق بسیاری از جوانان و بر تی شرت بسیاری از مردم در گوشه و کنار جهان ‏نقش بسته است.‏

در همین دوران وی فرصت یافت تا به تئوریزه کردن مدل انقلاب کوبایی که بعدها به درسنامه اصلی ادبیات ‏چریکی در جهان بدل شد بپردازد و چندین کتاب در این باره نوشت.‏

در حالی که نیروهای ضدانقلابی تحت حمایت رزمناوهای آمریکایی در سال ۱۹۶۱ در خلیج خوکها به کوبا حمله ‏کردند، کاسترو به چه دستور داد تا رهبری عملیات دفاعی در غرب کوبا را برعهده بگیرد زیرا تصور می شد که ‏ممکن است نیروهای آمریکایی برای فریب دادن کوبایی ها ضد انقلابی ها را وادار به حمله از خلیج خوکها کرده ‏اند و خود دست به حمله اصلی از غرب بزنند.‏

اما با شکست سخت و فوری ضد انقلابیون در خلیج خوکها، خبری از حمله آمریکا به غرب کوبا نشد و کاسترو از ‏شمال و چه از غرب به هاوانا برگشتند اما چه تصادفا مجروح و گلوله ای به گونه ش اصابت کرد.‏

در جریان کنفرانس اقتصادی کشورهای قاره آمریکا که چه در آن به عنوان وزیر دارایی کوبا حضور داشت، از ‏طریق منشی کاخ سفید یادداشتی به جان اف کندی رساند با این مضمون: “برای حمله خلیج خوک ها متشکریم، ‏پیش از این حمله انقلاب ضعیف بود اما اکنون از هر زمانی قوی تر است! “‏

چه گوارا یکی از حامیان اصلی استقرار موشکهای بالستیک اتمی شوروی در کوبا بود که به بحران تازه ای در ‏روابط کوبا و آمریکا بدل شد.‏

دو سال بعد در سال ۱۹۶۴ وی در حالی برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل وارد نیویورک شد که ‏تبلیغات دولت آمریکا از وی به عنوان خطری بالقوه برای آمریکا یاد می کرد وی در سخنرانی تاریخی خود به ‏شدت “یانکی” ها را برای استثمار آمریکای لاتین مورد انتقاد قرار داد. در زمان اقامت کوتاهش در نیویورک با ‏بسیاری از سیاستمداران از جمله مالکوم ایکس ملاقات و با بسیاری از روزنامه نگاران مصاحبه کرد.‏

پس از آن به مدت سه ماه به کشورهای بلوک چپ در آسیا و آفریقا از جمله مصر تحت رهبری ناصر سفر کرد و ‏در برخی از سخنرانی های خود از سیاست های اقتصادی شوروی برای کشورهای بلوک شرق انتقاد کرد. بر ‏اساس این دکترین در دهه شصت بسیاری از کشورهای بلوک شرق ناچار بودند تنها به تولید محصولات خاص ‏بپردازند که اقتصاد بلوک شرق به آنها نیاز داشت.‏

پس از بازگشت به کوبا به سمت وزیر صنایع محسوب شد اما در میان شگفتی روس ها، سیاست دوری از شوروی ‏و میدان دادن به چینی ها را در پیش گرفت و حامی اصلی نزدیکی به چین شد که به یکی از دلایل اصلی اختلاف ‏نظر بین وی و کاسترو بدل شد.‏

وی پیش تر در سخنرانی در الجزیره از سیطره آمریکا بر غرب و سیطره شوروی بر شرق سخن به میان آورده و ‏خواستار قیام جنوب علیه هر دو شده بود، تئوری که تاثیر بسیاری بر متفکران چپ نوین کشورهای جنوب گذارد.‏

در حمایت از کمونیست ها در ویتنام وی در نوشتاری خواستار قیام مسلحانه مردم کشورهای جنوب و بدل کردن ‏این کشورها به ویتنام های دیگری شد.‏

در اکتبر ۱۹۶۵ کاسترو اعلام کرد که چه گوارا از همه سمت های دولتی و حزبی خود استعفاء داده، کشور را ‏ترک کرده تا به آرمانهای انقلابی خود بپردازد اما دولت کوبا به مدت دو سال هیچ اطلاع دیگری از محل چه ‏گوارا نداد.‏

چه گوارا چند ماه پیش تر کوبا را به مقصد کنگو ترک کرده بود، چه و معدودی از یاران نزدیکش به همراه صد ‏کوبایی آفریقایی تبار برای پشتیبانی از جنبش چریکی کنگو به این کشور رفته بودند. سی ای آ به زودی از پایگاه ‏چه گوارا مطلع شد و ارتش کنگو را برای به دام انداختن وی بسیج کرد، در همین حال چه گوارا نیز رهبر ‏چریکهای کنگو را فاقد صلاحیت رهبری یافت.‏

دولت آمریکا حتی برای کمک به عملیات نابودی چه گوارا رزمناوهای خود را به منطقه فرستاد تا درصورت ‏لزوم تفنگداران آمریکایی را در این عملیات شرکت دهد. در حالی که چه از یک سو به ارتش کنگو و از سوی ‏دیگر با ماموران سی آی ا درگیر بود هر چه بیشتر به ضعف ها و خطاهای رهبری چریک ها در کنگو پی می ‏برد و آنها را درکتاب خاطرات کنگو نوشت، در این میان وی به اسهال خونی نیز مبتلا شد و با شدت یافتن آسم ش ‏به سختی بیمار شد. در این زمان از کوبایی ها خواست تا به کوبا برگردند و خود در کنگو بمیرد، اما کاسترو دو ‏نفر از نزدیکانش را مخفیانه برای مجاب کردن چه به بازگشت به کنگو فرستاد و سرانجام چه بیمار، مایوس و ‏ناتوان بازگشت و در مقدمه کتاب خاطرات کنگو نوشت: این تاریخ یک شکست است اما از بازگشت به هاوانا ‏سرباز زد زیرا کاسترو وصیت نامه وی را منتشر کرده بود وی مدتی در دارالسلام و مدتی در پراگ ماند و طرح ‏دو کتاب در باره فلسفه و اقتصاد را نوشت.‏

در سال ۱۹۶۷ در حالی که محل اقامت چه گوارا همچنان نامعلوم بود، شایعات حاکی از حضور وی در بین ‏چریکهای بولیوی بود. رهبری و آموزش های چه در ابتدا پیروزیهای سریع برای چریکهای بولیوی به ارمغان ‏آورد اما در سپتامبر همان سال ارتش موفق شد به هر دو گروه چریکی ضربات سختی وارد آورد و گفته می شود ‏که چه گوارا با گروه اندکی از یارانش پس از پراکنده شدن گروه ها و جدا ماندن از آنها، ناچار به عقب نشینی شد.‏

سی آی ا یک تیم ویژه متخصص از نیروهای مخصوص ارتش آمریکا برای قتل وی به منطقه اعزام کرده بود که ‏مستقیما در عملیات ارتش شرکت داشته و آن را رهبری می کردند.‏

از سوی دیگر چه بر روی حمایت حزب کمونیست بولیوی از جنبش چریکی حساب کرده بود در حالی که این ‏حزب به شوروی نزدیک بود و مایل به پشتیبانی از مدل انقلاب کوبا نبود، چه رهبری این حزب را در کتاب ‏خاطراتش که پس از مرگش به دست آمد: بی وفا و ابله نامیده بود.‏
در هفتم اکتبر ۱۹۶۷، فلیکس رودریگز افسر سی آی ا عملیات محاصره چه گوارا را رهبری کرد که منجر به ‏درگیری با چه و چند همراه باقی مانده ش در دره یورو، شد.‏

چه گوارا پس از آن که به شدت زخمی شد به اسارت درآمد، طناب پیچ شد و به مدرسه ای در آن نزدیکی برده شد ‏و یک روز تمام در حالی که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد تحت بازجویی قرار گرفت اما سکوت کرد.‏

شاهدان می گویند با وجود جراحت شدید، چه مستقیم به چشمان بازجویان نگاه می کرد، سرش را بالا می گرفت و ‏تنها تقاضای سیگار می کرد.‏

در نهم اکتبر رئیس جمهور بولیوی دستور اعدام چه گوارا را صادر کرد، نظامیان برای کشتن چه در بین خود ‏قرعه کشیدند، قرعه به نام سرجوخه ماریو تران افتاد.‏

به سرجوخه تران دستور داده شد به گونه ای صحنه پردازی کند که گویی چه گوارا در درگیری کشته شده است، ‏لحظه ای قبل از مرگ، سربازان از چه پرسیدند آیا به جاودانگی خودت می اندیشی و او گفته بود نه به جاودانگی ‏انقلاب فکر می کنم.‏

هنگامی که سرجوخه تران به وی نزدیک می شد، چه فریاد زد: من می دانم آمده ای که من را بکشی، پس نترس ‏تو فقط داری یک مرد را می کشی.‏

تران نخست به دست ها و پاهای چه گوارا شلیک کرد و بعد به سینه ش و در حالی که او از درد به خود می پیچید ‏‏۹ بار به او شلیک کرد و سرانجام گلویش را هدف گرفت. در ساعت سیزده و ده دقیقه چه گوارا جان سپرده بود.‏
سپس جسدش که به گفته شاهدان به شمایل مسیح می ماند به سردخانه بیمارستانی به نام مالتا برده شد و از آن ‏عکسبرداری شد.‏

جسد وی نیز بلافاصله در نزدیکی رودخانه ای دفن شد و رودریگز که بسیاری از وسایل به جا مانده از چه گوارا ‏را تصاحب کرده بود شخصا مرگ چه گوارا را به سی آی ا گزارش داد وی چندی بعد ساعت مچی چه گوارا را ‏که سالها آن را به دست می کرد به خبرنگاران نشان داد.‏

دست های چه گوارا که برای تشخیص هویت از تن جدا شده بودند مدتها بعد توسط آرژانتین به کوبا فرستاده شد، ‏در پانزدهم اکتبر دولت کوبا مرگ چه گوارا را تایید و سه روز عزای عمومی اعلام کرد، در روز سوم فیدل ‏کاسترو در برابر جمعیتی بیش از یک میلیون نفر در هاوانا از صفات بارز چه گوارا سخن گفت.‏

رژی دبره، فیلسوف چپ گرای فرانسوی که مدت کوتاهی همراه با چه گوارا در بولیوی بود می گوید چه در میانه ‏بیماریهای جنگلی و دایره محاصره ارتش که هر روز تنگ تر می شد به آینده آمریکای لاتین امیدوار بود و معتقد ‏بود که روزی دمکراسی و برابری در این قاره جای دیکتاتورها و فقر را خواهد گرفت.‏

در سال ۱۹۹۵ یک ژنرال بازنشسته ارتش بولیوی که فرمانده عملیات بود محل تقریبی دفن جنازه چه گوارا را ‏اعلام کرد اما دو سال طول کشید تا سرانجام گروهی از کارشناسان آرژانتینی و کوبایی توانستند دو گور دسته ‏جمعی را کشف کنند که در یکی بقایای جسدی بدون دست وجود داشت و پس از آزمایشات مختلف مشخص شد که ‏متعلق به چه گوارا است.‏

در هفدهم اکتبر بقایای جسد چه گوارا و شش همراهش طی مراسمی با حضور جمعیتی عظیم در آرامگاهی در ‏سانتاکلارا دفن شد. همان شهری که چهل سال قبل چه گوارا با عملیاتی فداکارانه آن را آزاد و راه پیروزی به سوی ‏هاوانا را گشوده بود.‏
با مرگ چه گوارا اما اسطوره ای از وی در جهان شکل گرفت، جنبش های چریکی در اواخر دهه شصت تحت ‏تاثیر آموزه های چه گوارا از ایران تا عمان و از نپال تا آلمان غربی شکل گرفتند و نزدیک به دو دهه خیابانها و ‏جنگل های بسیاری از کشورهای جنوب و حتی شمال صحنه نبرد چریکی آرمانخواهان جان برکف و فدائیان از ‏خود گذشته شد، اما امروز آن چه برجای مانده تنها تصویری است که به تاریخ خیره مانده است، اما نه تاریخ یک ‏شکست، تاریخ یک امید!


آهنگ چه گوارا

(با نام اصلی Hasta Siempre یا فرمانده‌ی ابدی) ساخته‌ی کارلوس پوئبلا را لابد تا به حال شنیده‌اید. خواننده‌های بسیاری تا به حال این آهنگ را خوانده‌اند.  اما فکر می‌کنم بهترین اجرای آن، اجرای ناتالی کاردونه باشد.

متن آهنگ اصلی از کارلوس پوئبلا:

Aprendimos a quererte
Desde la histórica altura
Donde el sol de tu bravura
Le puso cerco a la muerte

Aquí se queda la clara
La entrañable transparencia
De tu querida presencia
Comandante Ché Guevara

Vienes quemando la brisa
con soles de primavera
para plantar la bandera
con la luz de tu sonrisa

Aquí se queda la clara
La entrañable transparencia
De tu querida presencia
Comandante Ché Guevara

Tu amor revolucionario
te conduce a nueva empresa
donde espera la firmeza
de tu brazo libertario

Aquí se queda la clara
La entrañable transparencia
De tu querida presencia
Comandante Ché Guevara

Aquí se queda la clara
La entrañable transparencia
De tu querida presencia
Comandante Ché Guevara

Seguiremos adelante
como junto a tí seguimos
y con Fidel te decimos :
“¡Hasta siempre Comandante!”

Aquí se queda la clara
La entrañable transparencia
De tu querida presencia
Comandante Ché Guevara

Aquí se queda la clara
La entrañable transparencia
De tu querida presencia
Comandante Ché Guevara

.

ترجمه‌ی  متن آهنگ اصلی:

آموخته‌ایم به تو عشق بورزیم
بر قله‌های تاریخ
تو با خورشیدی از شجاعت
در بستر مرگ آرمیده‌ای

حضور عمیق تو
اکنون واضح تر شده است
فرمانده چه گوارا

دستان پیروزمند و توانای تو
بر تاریخ آتش زد
زمانی که همه‌ی سانتاکلارا
برای دیدن تو از خواب برمی‌خاست

تو آمدی تا باد را
با آفتاب بهاری آتش بزنی
تا با نور لبخندت
پرچمی را برافرازی

انقلابیون شیفته‌ی تو
تو را تا قلم‌رو تازه‌ات هم‌راهی می‌کنند
جایی که با اسلحه‌ی آزادی‌خواهی تو
مقاومت خواهند کرد

ما راه تو را ادامه خواهیم داد
هم‌چنان که تا‌کنون هم‌راهت بوده‌ایم
ما هم‌راه با فیدل [۱] به تو می‌گوییم:
«برای همیشه تو فرمانده‌ای»

.

متن نسخه‌ی ایرانی آهنگ :

پیدا کنیدش دوباره
بگو دوباره بمیرد
شاید دستم را بگیرد

پیدا کنیدش دوباره
هی هی سیرا ماسترا [۲]
سیرا ماسترای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

پیدا کنیدش دوباره
بگو دوباره بمیرد
شاید دستم را بگیرد

پیدا کنیدش دوباره
هی هی سیرا ماسترا
سیرا ماسترای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

یک مشت پر از گلوله
گل چک چکه چک چکاشا
می افتد سنگین روی خاک
یک مشت پر از گلوله

هی هی سیرا ماسترا
سیرا ماسترای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

هی هی سیرا ماسترا
سیرا ماسترای تنها
زخمی، پیدا کن مردی را
که بخواند چه گوارا

پی‌نوشت:
[۱]: اشاره به نقل قول معروف فیدل بعد از مرگ چه که: چه گوارا برای همیشه فرمانده است.
[۲]: کوه‌های سیرا ماسترا جایی است که چه گوارا و کاسترو در آن پناه گرفتند و جنبش انقلابی‌شان را از آن‌جا آغاز کردند.

—-

نگاهی به برخی فیلم های ساخته شده در مورد چه گوارا

‎‎چهره یک انقلابی ابدی
زندگی و مرگ ارنستو چه گوارا نه تنها در دهه های پیشین همواره بخشی از موضوعات محبوب در رسانه ها ‏بوده است، بلکه به نظر می رسد نزدیک به نیم قرن پس از مرگ این اسطوره و شمایل ابدی انقلاب از ارزش و ‏اهمیت آن کاسته نشده و همچنان کتاب ها، فیلم ها، مستندها، عکس ها و حتی تی شرت های او با استقبال فراوان ‏روبروست.‏

در این میان فیلمسازان بسیاری از دیدگاه های متفاوتی به زندگی او پرداخته اند، شمار مستندهای تلویزیونی که در ‏باره وی ساخته شده احتمالا نه تنها از هر شخصیت معاصر دیگری بلکه از مسیح هم بیشتر است. در اینجا نگاهی ‏می اندازیم به برخی از فیلم ها و مستندهای مشهور تر در باره چه گوارا.‏

‎‎خاطرات موتورسیکلت‎‎

ساخته والتر سلس (۲۰۰۴)، از روی کتاب پرفروشی به همین عنوان نوشته چه گوارا در باره خاطرات سفر یک ‏ساله ش به دور آمریکای لاتین ساخته شد. این کتاب در سال ۲۰۰۳ توسط نیویورک تایمز پرفروش ترین کتاب ‏سال شناخته شد و دیدگاه چه گوارای ۲۳ ساله در باره آمریکای لاتین را از خلال خاطراتش بیان می کند.‏

فیلم همچنین از کتاب همسفر چه گوارا در این سفر یعنی آلبرتو گراندو نیز بهره گرفته است، نقش گراندو را در ‏فیلم را یکی از نواده های خانواده مادری چه گوارا بازی کرده است و این هفتمین و تاکنون مشهورترین ساخته ‏کارگردان برزیلی در جشنواره کن ۲۰۰۴ خوش درخشید.‏
‏ ‏
فیلم محصول مشترک هفت کشور آرژانتین، ایالات متحده، بریتانیا، آلمان، شیلی، پرو و فرانسه بود و با استقبال ‏خوب منتقدان روبرو شد و سه جایزه از جشنواره کن نصیب خود ساخت، فیلم همچنین نامزد نخل طلایی جشنواره ‏بود.‏
به علاوه جایزه اسکار بهترین موسیقی متن را نیز دریافت کرد، خوزه ریورا فیلمنامه نویس خاطرات ‏موتورسیکلت همچنین نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی بود.‏
‏ در همان سال نامزد هفت جایزه بفتا بود که به دو جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان و بهترین موسیقی دست ‏یافت،

‎‎چه (قسمت اول و دوم)‏‎ ‎
استیون سودربرگ در سال ۲۰۰۴ پروژه ساخت فیلمی در باره بخشی از زندگی چه گوارا را آغاز کرد، وی ‏چهارده ماه را برای تحقیق و پیش تولید صرف کرد و سرانجام فیلم در دو نسخه در سال ۲۰۰۸ آماده شد که ‏قسمت اول و دوم در دو سانس مجزا از هفته آینده در سراسر آمریکا اکران خواهد شد.‏

فیلم از ملاقات کاسترو و چه گوارا در مکزیکو سیتی آغاز می شود و در قسمت اول تا پیروزی درخشان وی در ‏تسخیر شهر سانتاکلارا و حرکت وی و ارتش چریکهای تحت رهبریش به سمت هاوانا ادامه می یابد.‏
در قسمت دوم پیروزی بر رژیم باتیستا و عزیمت وی به کنگو و سپس بولیوی و جان باختن ش در آنجا محور ‏اصلی فیلم است.‏
فیلم براساس فیلمنامه پیترباوخمن براساس خاطرات ارنستو چه گوارا ساخته شده و بنیکیو دل تورو در آن در نقش ‏چه گوارا ظاهر شده است.‏
چه نخستین بار در جشنواره کن در دو سانس متوالی به نمایش درآمد که دل تورو در آن برنده جایزه بهترین ‏بازیگر مرد شد. وی می گوید بازی در این نقش محتاج شخصیتی روشنفکرانه و در عین حال آکشن بود همانند که ‏گریگوری پک و استیو مک کوئین را بخواهیم با هم ترکیب کنیم.‏

فیلم با بودجه ای غیرآمریکایی ساخته شده و سودربرگ می گوید از همین روست که فیلم همزمان با اکران عمومی ‏در سینماهای آمریکا با دو کیفیت دیجیتال و معمولی در شبکه های کابلی از طریق درخواست فیلم در دسترس قرار ‏گرفته است با این حال بخش مهمی از هزینه تولید فیلم از طریق پیش فروش آن تامین شده است.‏
چه در نوامبر ۲۰۰۸ در آرژانتین به نمایش درآمد و برای نخستین بار در تاریخ این کشور خیابانهای بوینس آیرس ‏به خاطر نمایش این فیلم شاهد ترافیک سنگین و صف های چند کیلومتری در برابر گیشه های سالن ها بود.‏

دل تورو که در کودکی آموخته بود چه گوارا یک خرابکار بوده است در جوانی چه را کشف کرده بود و در نمایش ‏افتتاحیه فیلم در فرانسه گفت: اگر او هم جای چه در دهه شصت بود دست به اسلحه می برد، آرمانی که چه برای ‏آن مبارزه می کرد امروز هم پیش روی ماست.‏
چه در یک اکران اختصاصی در ششم دسامبر در هاوانا به نمایش درآمد و در جریان جشنواره فیلم آمریکای لاتین ‏با استقبال فراوان روبرو شد، فیلمبرداری صحنه های مربوط به کوبا در اسپانیا و بولیوی صورت گرفته است ‏زیرا کوبا بیش از ۴۵ سال است که تحت تحریم همه جانبه آمریکا قرار دارد.‏
در حالی که برخی از منتقدان معتقدند که قسمت دوم فیلم از قسمت اول فیلم بهتر از آب درآمده، نقدهای متفاوتی در ‏باره فیلم در رسانه ها مطرح شده است با این حال به اعتقاد بسیاری چهره انسانی، آرمان گرا و اخلاق گرایانه چه ‏گوارا در این فیلم به خوبی نشان داده شده است.‏

‎‎چه (۱۹۶۹)‏‎ ‎
اولین فیلم هالیوودی در باره چه، کمتر از دو سال پس از قتل چه در عملیات تحت رهبری سی آی ا به نمایش ‏درآمد، در این فیلم عمرشریف در نقش چه گوارا ظاهر شد و ریچارد فلیشر با استفاده از محبوبیت این شخصیت ‏در پی جذب تماشاگران برآمد. جک پالانس نیز در نقش کاسترو ظاهر شد. فیلم بی بو و خاصیتی که فقط برای ‏پیروی از مد روز ساخته شده بود و در ایران زمان شاه به فیلم انقلابی شهره شده بود!‏

‎‎فیدل (۲۰۰۲)‏‎ ‎
مینی سری تلویزیونی در باره انقلاب کوبا و فیدل کاسترو که در بخش هایی از آن به چه گوارا و نقش او در ‏پیروزی و تئوریزه کردن انقلاب پرداخته می شود. دیوید اتوود کارگردان این مجموعه سابقه طولانی در ساخت ‏مینی سری دارد.‏

‎‎پیروزی از آن ماست (۱۹۹۷)‏‎ ‎
ساخته خوان کارلوس دسانزو، کارگردان آرژانتینی دکودرامایی در باره چه گوارا است که نگاهی حماسی به ‏زندگی وی دارد.‏

‎‎مرگ یک رفیق (۲۰۰۷)‏‎ ‎
ساخته خولیو کوینتانا هجویه ای کمدی ست که بخشی از آن در باره روابط فیدل و چه است که در آن فیدل جوان ‏عاشق آمریکاست و در آرزوی ستاره سینما شدن است.‏

‎‎داستان واقعی چه گوارا (۲۰۰۷)‏‎ ‎
ساخته ماریا وی بری، یکی از آخرین مستندهای تلویزیونی در باره این شخصیت است.‏
در باره چه گوارا، مستندها، فیلم های تلویزیونی و فیلم های سینمایی زیادی به زبان های مختلف به ویژه اسپانیایی ‏و پرتغالی ساخته شده است و همچنین از کاراکتر وی به عنوان یک شمایل محبوب در بسیاری از فیلم های دیگر ‏استفاده شده است. ‏

اما به نظر می رسد که چهار دهه پس از مرگ وی، همچنان حرفها و دیدگاه های تازه ای در باره این انقلابی ابدی ‏وجود دارد و سینما و رسانه ها هرگز او را فراموش نکرده اند.‏

مطالب فوق  نقلی ست از:

امید حبیبی نیا

یک پنجره “سیرا ماسترای تنها”

امید حبیبی نیا . چه گوارا و سینما

ویکی پدیا

 

| چاپ | لینک ثابت | بازدید (1,804) دسته: فیلم، موسیقی، گزارش
 COMMENTS 
RANDOM IMAGES


Father & Son   چند خط یادگاری   بهترین تقویم تاریخ

۵۸ نظر برای “چه گواراست آزادی”

    لیلا جعفری در یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ - ۱۵:۲۵

    براستی انسان رودی است آلوده ، دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نیافت .
    ممنون آرش جان مطلب جالب و توضیحات کاملی بود امیدوارم همیشه دریایی باشی

    آرش آبخو در یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ - ۲۱:۲۲

    عکس و گزارش جالبی بود. و هزاران حرف نگفته . “دا” را بخوان

    mohsen در یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ - ۲۳:۵۲

    پیدا کنیدش دوباره
    بگو دوباره بمیرد
    شاید دستم را بگیرد

    پیدا کنیدش دوباره

    man too in se ta jomle giram hanooz cheghadr zibast baraye hame chi ham hast vaghan yekam fek kon bebin be man mikhoore axetam fogholade hastesh merc az too merc

    Sina Hafezi در دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۳

    mesle hamishe ziba…..

    arash sadaghian در دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۹

    azadi govarast ama fek konam yekam ziadi tu fraizer munde yakh zade az galuye ma paeen nemire, aksam ke nazar nemikhad dige

    اسحاق در دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۸ - ۱۹:۴۹

    حس خیلی خوبی داره به امید روزی که همه انسانها با آزادی زندگی کنند

    behnoush در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۱:۰۲

    ali bood arashi.good luck

    صندوقک در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۱۵:۳۵

    ممنون بابت این اطلاعات کامل و فوق العاده مثل همیشه لذت بردم

    پوتین در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۱۴

    آقا خیلی خوب شده آرش جان . دستت درد نکنه عزیزم.

    افشین عزیزی در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۲۰

    بسیار زیبا از بزرگترین نماد آزادی و آزادیخواهی جهانیان یاد کردی.

    خیلی جامع و جالب بود کاش اون عکس معروف “چه” رو هم وسط نوشته هات میذاشتی با تم قرمز

    بالهای پروازمان را کته اند ولی ما نیز آخر به آزادی میرسیم

    آزادی نزدیک است

    افشین عزیزی در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۲۸

    عکس هم فوق العاده زیباست

    پرواز از تاریکی ها به روشنی

    آهو در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۱:۱۲

    سلام؛
    از یادآوریت و از مطلب جالبی که گذاشتی ممنونم

    امیرتوس در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۲:۲۲

    چه گواراست آزادی را که دیدم، چه گوارا است نوشیدن آب دماوند بنظرم آمد. ایکاش اینطور میبود برای من

    moslem ebrahimi در سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ - ۲۲:۴۷

    خیلی خوب بود ممنون

    elmira در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ - ۴:۲۷

    من این آهنگ دوست دارم
    من اکثر آهنگ های منتخب تورو دوست دارم
    ازاین ترکیب فوق العاده هم خیلی خوشم اومد مخصوصا اسم هوشمندانه ایی که برای این عکس و این مفهوم و ترانه گذاشتی

    “زخمی”
    پیدا کن مردی را که بخوانم “چه گوارا”
    که بخوانم ، چه گوارا…

    پرستو در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ - ۶:۴۰

    رفیق چرا اولین باره که توی صندوق نامه ها میبینمت؟.ای دیر یافته با تو سخن میگویم ..

    shafagh در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ - ۶:۵۳

    مطلب جالبی بود چه خوب که چه هم متولد جولای است…خیلی دوستش دارم نمی دونم یه جورایی اسم اش بدنبال هر فریاد آزادی خواهی هست برام مثل یک اسطوره میمونه این ترانه نامجو هم خیلی خوبه یکی از پستهای من هم در این مورد است
    موفق باشی

    ابراهیم مولائی در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ - ۷:۳۷

    سلام ، من عاشق شخصیت چه گوارا ! شدم …یادت باشه یه باری زمانی که abraham.ir رو داشتم واسش یه متن بلند نوشتم …خوشحالم می بینم تو هم به فکر آزادی ! هستی – آزادی می تونه حتی رها شدن از خود شخص باشه !

    ابراهیم مولائی در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ - ۷:۳۹

    راستی گفتم شاید نشنیدی ! محسن نامجو هم محکوم شد ! …

    زهرا حسینی در چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ - ۱۸:۴۱

    سلام
    خیلی جالب بود
    نمی دونستم.
    متشکر
    منم مثل دوست عزیزم توصیه می کنم دا رو بخونی.البته خودم هنوز نخوندم.تازه کتابش به دستم رسیده.

    hesam در پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸ - ۴:۰۶

    salam
    vaghaan ziba va enghelabi bood.
    bichare amsale namjoo ke dar keshvaremun tabah mishan va majboor be mohajerat.

    hamid gordan در پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۸ - ۲۰:۵۱

    همه چیز در مورد چه. واقعاً مجموعه ای خواندنی و دیدنی بود.

    مرتضی جراحی مقدم در جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ - ۳:۳۵

    فوق العاده بود آقا آرش منکه خیلی لذت بردم

    hamed khorshidi در جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ - ۴:۰۲

    khoda ghovat ostad.daste in akkasaye mobtadi ro ham begirin.be omide azadi

    elahe در جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ - ۶:۰۹

    مبتلا گشتم در این بند و بلا
    کوشش آن حق گزاران یاد باد

    آرش جان مثل همیشه عالی بود
    پاینده باشی..

    چراغی در جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ - ۹:۱۱

    سپاس فراوان به خاطر اخبار کلوب. موفق باشی

    مسعود مقدس در شنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۸ - ۰:۴۱

    Amazing
    good job.

    rezvan در یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۸ - ۱۸:۲۱

    برام جذاب بود. متشکرم.

    motie در سه شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸ - ۹:۰۳

    congrats all yours pictures are great! i like them all!

    elnaz در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ - ۱۸:۱۷

    salam
    kheli ghashang bood

    حسام در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ - ۱۸:۳۷

    سلام بر رفیق شفیق گمشده نایاب….چطوری ارش جان…منو میشناسی؟؟؟؟

    smithology در جمعه ۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۹:۳۸

    This is a wonderful shot. So many great photos on your website.

    Arash در یکشنبه ۴ مرداد ۱۳۸۸ - ۲۳:۰۸

    salam
    Apet mesl hamishe ali bod. be ma sar bezan.

    jelb در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸ - ۷:۵۹

    Bonjour,
    nice capture..great greyscale and framing..bravo!

    Tayab در چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱:۰۶

    Nice

    ghaeni در دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۷:۰۸

    با گل زندگی منتظر حضور شما هستم

    مهدی در دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۸:۰۵

    سلام
    اوه اوه چه خطرناک :) )

    siamak jafari در چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۵:۰۴

    compliments.

    asal در شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۸:۳۶

    عجب عکس خفنی.دمت گرم!

    m.dehdari در چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰:۲۳

    سلام- میخواستم اگه میشه نظرتون رو درباره
    این عکس بگین.ممنون
    http://propicnet.com/fa/users/index.php?username=dehdaripix&image_id=7684

    sina در چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۷:۴۱

    ye conceto zeddeno0re aali:clap:

    Arash در چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۲۳:۲۴

    سلام
    ما با اینکه تو وبلاگمون آپ جدید نمزاریم ولی به دوستای عزیزی مثل شما کم لطفی نمی کنیم بهشون سر می زنیم. شما که آپ میزاری چرا به ما سر نمی زنیآقا آرش گل

    NAME در یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۵:۵۸

    salam arash jon khobi mano yadet hast manam hesam ashekar ishala harja hasti moafagh bahsi moshtaghe didar yahagh

    Cornelius در یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۲۱:۳۲

    Hmm… I read blogs on a similar topic, but i never visited your blog. I added it to favorites and i’ll be your constant reader.

    NAME در سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ - ۳:۵۷

    salam khobi
    minabianam

    حسنا حسینی در سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۷:۰۸

    سلام اقای حمیدی حدودا پارسال شما در یکی از وبلاگهای عمو پورنگی کامنتی مبنی بر اینکه پسر بچه ایی از شما درخواست کرده که سلامش را به پورنگ برساند گذاشتید اما متاسفانه در ان موقع ما به ایشان دسترسی چندانی نداشتیم اما الان ایشان وبلاگ دارند و ما پیغام شما را رساندم . خواهشا بعد از خواندن این متن حتما به وبلاگ ایشان رجوع کنید .. ممنونم
    blog.amoo.ir
    اگر با ادرس بالا مشکل دارید از این ادرس وارد شوید
    amoopurang.wordpress.com

    مهرداد در پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ - ۲:۲۷

    سلام آرش عزیز ممنونم که هنوز دوست کوچکت را به یاد داری باور کن گرفتاری زندگی متاهلی مجال عکاسی نمیدهد. راستی هنوز هم روی دستت عکاس نیست ممنون که فراموشم نکردی

    مریدا در پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ - ۲۱:۲۵

    جناب حمیدی خسته نباشید
    ممنون از اینکه بیاد من هستید مثل همیشه موفق وسخت کوش باشید.

    خوشمزه... در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۶:۵۳

    بیا یه خوبی کن، خود نامجو هم از خواندن این آهنگ پشیمان است. درباره تاریخ بیشتر تحقیق کن و سپس به اشتراک بگذار. بیشتر بدانید آشغال هایی چون چگوارا چطور از خون آزادی خواهان سواستفاده کردند و به اسم آزادی خون های بیشتری ریختند.
    جالبه عکس ات، ضد نور اعتراضی

    behzad irani در پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸ - ۲۲:۵۱

    فریاد زد: می دانم برای کشتن من آمده ای، پس نترس ‏تو فقط یک مرد را می کشی…..
    پیدا کنیدش دوباره
    بگو دوباره بمیرد
    شاید دستم را بگیرد

    مرسی

    Arash در شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸ - ۵:۲۲

    سلام
    پس کجایی آقا آرش گل؟
    ما منتظرتیم
    آخه فقط همین یه دونه آرش برام مونده
    پس بیا ما رو تنها نزار
    آپ جدیدم یادت نره

    shafagh در دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸ - ۲۰:۵۷

    ممنون بابت نظر
    پس کی یک پست جدید می گذاری؟

    Arash در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰:۲۷

    salllllllllllllam
    pas kojaye?
    baba arsh jin ma montazere ye Ap mareke dige hastim .
    pas kojast???????

    نسا در جمعه ۱۷ مهر ۱۳۸۸ - ۲:۳۳

    من به به روز نشدن این سایت اعتراض دارم
    باید به کدوم مرکز قضایی مراجعه کنم؟؟؟

    یا رحمه للعالمین در یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸ - ۱۷:۳۲

    سلام گلابی فکر نمی کردم همچنین شخصیتی داشته باشی البته تا وبلاگتو دیدم پی بردم چکاره می تونی باش یه جا دیدم یه چرتو پرتهایی گفته بوی اگه قدرت تشخیص خوب و بد رو نداری خاموش باش چه کاریه که توهین می کنی بگرد ببین کجا همچنین سوتی دادی اصلا ببین قدت، شعورت، عقلت و … می رسه که بتونی حتی در موردش فکر بکنی؟ منتظرتم

    سید محمد فضائلی در سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸ - ۵:۴۹

    با سلام و آرزوی سلامتی.ازمشاهده عکس ها و مطالب موجود در وبگاه شما بسیار بهره بردم. برایتان موفقیت روزافزون آرزومندم.

    anadordi.onsoriNAME در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ - ۰:۴۲

    ba arze salam va khaste nabashid khedmate duste azizam aghaye Hamidi.az saitetun didan kardam vaghean jaleb va mofid bud.aghaye Hamidi aziz man Emailamo to sait gozashtam lotfan age baratun zahmati nist axaye khalad nabi ra barayam email konid.ba tashakkore faravan va arezuye movaffaghiat va salamati baraye shoma duste aziz.Onsori.A.onsori@yahoo.com

    ali sahabzamaniNAME در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ - ۱۸:۳۰

    سلام دوست خوبم
    موفق باشی و پاینده

  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Reddit
  • Technorati
  • Print this article!
  • Turn this article into a PDF!
  • E-mail this story to a friend!
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
 
آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب
افتتاح میلاد - 13,919 بازدید
روز میلاد - 6,721 بازدید
سرزمین طلای سرخ - 4,364 بازدید
ایستاده با دست چپ - 2,602 بازدید
چه گواراست آزادی - 1,804 بازدید
کلاف سردرگم - 1,618 بازدید
آرامش جنوبی - 1,605 بازدید
اراده بودن - 1,581 بازدید
ماه نو , شروع نو - 1,566 بازدید
آخرین نظرات
hamid haghi: ino bebin http://photo.net/photodb/photo ?photo_id=6188419&size=lg
نازنین: shoma ke kheyli vaghte naneveshti!?
آزاده نوزاد: سلام.ممنون
Saleh Kh: حس عکس فوق العادس. حس گیجی و گنگی آدم های روزگار....
Saleh Kh: ممنون آرش جان از وقتی که برای دیدن عکس ها و...