شهریور ۸م, ۱۳۹۰
شوخی شوخی یکسال دیگه هم گذشت
و جدی جدی برگی از دفتر عمر ورق خورد
.
دو روز دیگه تولدمه اما چون قراره که در سفرباشم فعلا پیشدستی کردمو یکسال بزرگ شدنمو رسما اینجا اعلام میکنم .. هرچند که مدتیه …
آبان ۱۷م, ۱۳۸۹
دوباره مهر اومد و رفت و بعد از هر بارون پاییزی
دلم بی دلیل می گیره ….
و به یاد ” تمام گلهایی که باهم به آب انداختیمو همه قورباغه هایی که تو گلدون کاشتیم “ می افتم.
شهریور ۱۲م, ۱۳۸۹
امروز تولدم بود و باید تشکر کنم از تمام دوستانی که بسیار لطف داشتن +
.
* کاش اینجا مثل فیس بوک تگ داشت ..! تا مینوشتم اون چیزی که منو تو آسمون نگه داشته یک طنابه.
همون تناب معروف…
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۹
* همه چیزهمیشه یک ابتدا برای شروع داره …
اما انگار دنیا اونجا از انتها شروع شده بود.
و این همهء سعی ما بود که نشون بدیم “ ماخونیک , هم هست “.
.
از همینجا همه دوستان عزیز رو…
اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸
بازم مثل همیشه با کلی تاخییر برگشتم و البته بازم به یه دلیل خاص و با کلی خبر
از تاخییر چندین ماهه که دیگه نمیگم چون گویا همه عادت کردن اما جاداره از همه تشکر کنم که با این اوضاع…
آبان ۱۹م, ۱۳۸۸
بدینوسیله کسب جایزه اسکار تنبلی توی وب را به خودم تبریک میگم. خواهشا بیش ازین شرمندم نکنید …
بعد بیش از ۵ سال فقط ۴۲ مطلب داخل سایت نوشته شده. هر سال حداقل واسه تولدم (۱۲ شهریور) اینجارو بروز…
تیر ۲۱م, ۱۳۸۸
فریاد زد: می دانم برای کشتن من آمده ای، پس نترس تو فقط یک مرد را می کشی.
نخست به دست ها و پاهایش شلیک کرد و بعد به سینه ا ش , در حالی که از درد به…
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
All Things Wash Away
همه چیز پاک می شود
But Blood Stained The Sun Red Today.
ولی امروز , خورشید نیز با خون لکه دار است.
آخرین دقیقه بهار ۸۸
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۸
این روزها عجب ولوله ای در شهر به پاست
و سکوت میکنیم تا درین میان صدای حقیقی خود را بشنویم ….
.
زندگی در ترس
به زیر سایه های بی صاحب
* خدایا بیدارمان کن , که ما مردمانی سخت …
خرداد ۲م, ۱۳۸۸
حتی تو تک تک کوچه های کم عبورش رد ترکش و گلوله مثل زخمای ترمیم نشده باقی مونده.
و این آدمو عصبی میکنه وقتی که چشمان ذهن ,در جستجوی حقیقت است … اینجا چه اتفاقی افتاده ؟
.
* میون…