شهریور ۸م, ۱۳۹۰
شوخی شوخی یکسال دیگه هم گذشت
و جدی جدی برگی از دفتر عمر ورق خورد
.
دو روز دیگه تولدمه اما چون قراره که در سفرباشم فعلا پیشدستی کردمو یکسال بزرگ شدنمو رسما اینجا اعلام میکنم .. هرچند که مدتیه …
آبان ۱۷م, ۱۳۸۹
دوباره مهر اومد و رفت و بعد از هر بارون پاییزی
دلم بی دلیل می گیره ….
و به یاد ” تمام گلهایی که باهم به آب انداختیمو همه قورباغه هایی که تو گلدون کاشتیم “ می افتم.
آذر ۳۰م, ۱۳۸۷
پاییز امسال چه زود اومد و چه سریع رفت
هیچوقت در عمرم تویک فصل اینقدر کم اثر نبودم. تمام برنامه هام با مشکل مواجه شد ؛
اطمینان دارم زمستون اینطور نخواهد بود.
.
دلم هوای کرسی و زوزه های باد …